خرید بک لینک
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرداما مرا به عمق درونم کشید و رفتیک آسمان ستاره ی آتش گرفته را بر التهاب سرد قرونم کشید و رفتمن در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشتخطی به روی بخت نگونم کشید و رفت تا از خیال گنگ رهایی رها شوم بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفتدیگر اسیر آن من بیگانه نیستماز خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت افشین یداللهی

برچسب: نویسنده: آرتین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 15:18

یکی از مجردی لذت میبره،یکی از متاهل بودن؛ مهم اینه شاد و خوشحال باشن.یکی امروز طلاق گرفته،یکی امروز مادر شده؛و هر دو احساس خوشبختی میکنند.یکی بیرون از خونه کار میکنه،یکی توی خونه کار میکنه؛کار هر دو مورد تقدیره.یکی خوشحاله وزن کم کرده،یکی خوشحاله وزنش زیاد شده؛همه برای نتیجه یکسان تلاش نمیکنند.زندگی هیچکدوم از ما کاملا شبیه هم نیست،برای احساس خوشبختی مجبور نیستیم مثل هم باشیم.هر کسی مسیر خودشو داره.

برچسب: نویسنده: آرتین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 15:18

مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم با دلهای تنها بیشتر درد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیم قالی کرمان که باشی میخوری پا بیشتر بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگارزخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر هر شبِ عمرم به یادت اشک میریزم ولی بعدِ حافظ خوانیِ شبهای یلدا بیشتر رفتهای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلختر بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقمخون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشترحامد عسگری

برچسب: نویسنده: آرتین اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 17:37

صفحه بندی